عشق و جنون

لطفا زود قضاوت نکنید

من الان سرباز هستم و زیاد مرخصی نمیدن تو دوره آموزشی 

 کسی اگه  مسیج گذاشت باید من برگردم ج بدما لطفا عجله نکنید

نوشته شده در 93/04/27ساعت توسط شاهرخ | |

www.ghazimoradi.blogfa.com

نوشته شده در 93/02/28ساعت توسط شاهرخ | |

ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...
مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد
بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات
واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد
روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت
توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشد
دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی
بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!
چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت
پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد
عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر
جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد
خسته از »انقلاب« و »آزادی«، فندکی درمیاوری... شاید
هجده »تیر« بی سرانجامی، توی سیگار »بهمنت« باشد

window['highliteapp_data'] = { subId: '1017' };
نوشته شده در 92/12/03ساعت توسط شاهرخ | |

دانلود آهنگ جدید من به نام نمتا

 

http://s5.picofile.com/file/8111002168/Tamanna_Ali_ghazimoradi_320.mp3.html

 

 

 

نوشته شده در 92/11/09ساعت توسط شاهرخ | |

دوستای خوبم برای حمایت از من و دانلود آهنگ هام  به وبلاگ شخصیه من رجوع کنید

 

www.ghazimoradi.blogfa.com

 

 

نوشته شده در 92/01/27ساعت توسط شاهرخ | |

 

زیبایی تو را به تماشا نشسته است
امشب که رو به روی تو دریا نشسته است

با شور زائرانه ی خود دست می کشد
بر جای پای تو که به شن ها نشسته است ...

در جزر و مدِّ جاذبه ی ماه روی تو
نه دست پس کشیده، نه از پا نشسته است

آن قدر خوانده که در شهر زیر آب
نام تو بر زبان پری ها نشسته است ...

 

 

 

نوشته شده در 92/01/17ساعت توسط شاهرخ | |


 

 

احساس خوبیِ

 اینکه ساعت پنج صبح، تو خواب و بیداری

 اس ام اسِ تو باز کنی

 ببینی یه نفر چند خط شعر برات گفته

 یه شعر برای خودت ...

 

توی آغـــــــوشِ تو جــــــــهان رامه

 همه چی مون همون که میخوامه

 شــــــاعر دست هــای زخمیِ من

 عشــــق تو مثل جـای زخمامه ...

نوشته شده در 91/11/23ساعت توسط شاهرخ | |

 

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم

 بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذارم

 

از حاصل عمر به ‌هدر رفته ‌ام ای ‌دوست

 ناراضی‌ ام، امّا گله‌ ای از تو ندارم

 

در سینه‌ ام آویخته دستی قفسی را

 تا حبس نفس‌ های خودم را بشمارم

 

از غربتم آنقدر بگویم که پس‌ از تو

 حتّی ننشسته ‌ست غباری به مزارم

 

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روز

 روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

 

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

 یک‌ بار به پیراهن تو بوسه بکارم

 

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار

 تا دست خداحافظی ‌اش را بفشارم...

 

نوشته شده در 91/09/06ساعت توسط شاهرخ | |

 

تو رو نمیبخشم ...............

 وقتِ بودن ، نبودی !

 وقتِ دیدن ، ندیدی !

 وقتِ عاشقی ، هرزگی کردی !

 وقتِ گریه ، با دیگران خندیدی ..............

 تو رو هرگــــــــز نمیبخشم که هرگز با من نبودی و من ...

 بسادگی .............. همیشه با تو بودم

نوشته شده در 91/02/12ساعت توسط شاهرخ | |

" مــن و تــو "

 

دو نیمه ی یک سیب بودیــم ....

 

" تو " را یکی بُـرد ...

 

" مـرا " کِـرم خورد ...

 

 

نوشته شده در 91/02/12ساعت توسط شاهرخ | |

 

 

یه دوشِ آبِ گــــرم ...

 یه لباسِ راحـــــت ...

 یه آبجوي خنك ...

 یه موسیـــقی ملایــــم ...

 

به درک که خیـــلی از مشــــکلات حل نمیشه ..!

 

نوشته شده در 90/11/09ساعت توسط شاهرخ | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت